فروشگاه پوشاک

داستان روز (فروشگاه پوشاک)

به قصد خرید وارد فروشگاه پوشاک معروفی شدم، سلامی کردم وشروع کردم به چرخیدن داخل مغازه، البته نه جواب سلامی شنیدم و نه کسی گفت خوش آمدید و نه کسی براش مهم بود که من داخل فروشگاه شدم، صاحب فروشگاه در حال صحبت بایکی از دوستان خود بود که بازار خرابه و مشتری نیست و نمیدونم همه چرا میان تو مغازه و میرن و هیچی نمیخرن و…
آخه آدم عاقل، تو که مشتری وقتی داخل مغازه میشه حتی برات مهم نیست، همونطوری نشستیپشت میزت و فقط داری حرف میزنی و در مورد حمله دیشت تو بازی کلش آف کلنز بادوستت بحث میکنی، اونوقت توقع داری از تو خرید کنم؟
نه برادر، نه عزیزم… مشتری احترام میخواد،مشتری توجه میخواد، بلند شو سلام کن، خوش آمد بگو،
این کار رو هم نمیخوای انجام بدی؟باشه، بابا اگرحوصله نداری حداقل قیمت بزن روی جنس که وقتی ازت میپرسم نچ نچ نکنی و مشتری بتونه خودش ببینه چنده، بازم حوصله نداری؟
به فروشنده مغازه آموزش بده که وقتی مشتری میاد بهش توجه کن و تلفنت دو قطع کن و جواب مشتری رو بده ، نه اینکه وقتی مشتری دوتا سوال میپرسه چپ چپ نگاش میکنی…
فقط بعضی ها غر میزنن و هیچ کاری برای مشتری نمیکنن، نمیخواد بری نرم افزار بخری،نمیخواد تبلیغ کنی،نمیخواد کارای پیچیده انجام بدی،فقط حواست به مشتری باشه همین…
برنامه شما برای حفظ و افزایش درآمد از هرمشتری چیست؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *