بیمه عمر

داستان روز (بیمه عمر)

یکی از دوستان تعریف میکرد: ساعت ۵ بعدازظهر با یکی از شرکتهای بیمه جهت بیمه عمر تماس گرفتم تا با مزایای بیمه و خدمات قابل ارائه بیشتر آشنا بشم، فردپاسخگو با سرعت بسیار بالا جواب پاسخ های من را داد و گفت ببخشید من سیستم روخاموش کردم و نمیتونم اطلاعات بیشتری بهتون بدم، ساعت کاری ما همین الان تموم شده و من دارم میرم، متاسفانه وقت ندارم حتی اسم شما رو یادداشت کنم،شما فرم روی سایت را پر کنید فردا بهتون زنگ میزنیم?
برای مشتری وقت ندارید؟ مگه زنگ مدرسه زده شده که دارین فرار میکنین؟ اطلاعات مشتری را حتی یادداشت هم نمیکنی؟ خوب چرا به کارت علاقه نداری داری میای سرکار؟
این مشتری طلایی را به راحتی از دست داد، چون این فرد میخواست برای خودش و همسرش و دوتا بچه های تازه بدنیا اومده بیمه عمر بگیره، به راحتی تلفن رو قطع کرد و با شرکت دیگه ای تماس گرفت و مشاوره مناسبی دریافت کرد و تمام…
برنامه شما چیست؟

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید