بانک

داستان روز (بانک)

يكي از دوستان تعريف ميكرد: براي افتتاح حساب به يكي از شعبات مراجعه كردم، به محض اينكه نوبتم شد و به باجه مراجعه كردم از كارمند بانك كه خانمي بود شرايط افتتاح حساب كوتاه مدت و بلند مدت را پرسيدم در قدم اول مبلغ مدنظر را پرسيد و گفت اين برگه راببينيد، سودهارو نوشته زود بخونيد تصميم بگيريد!سوال پرسيدم ميشه بهم بگين با اين مبلغ و با اين هدف بايد چه حسابي باز كنم، گفت نوشته تو بروشور!
سوال ديگري پرسيدم و وضعيت اوراق مسكن را جويا شدم، توضيح مناسبي نداد و تازه متوجه شدم چون مبلغي كه ميخواستم حساب باز كنم بالا نبوده كلاً براش مهم نيستم! حساب كوتاه مدت من را با عجله بازكرد، حتي نپرسيد باچه مبلغي تمايل به افتتاح حساب دارم، با١٠٠هزارتومان حساب را افتتاح كرد و گفت: از اون دستگاه عابربانك هرچقدر ميخواهي پول بريز توش …?
اينجوري مشتري نگه ميداريد؟ به اين شكل سرمايه جذب ميكنيد؟ آموزشي براي  پرسنل در نظر گرفته ايد؟از كجا ميدانيد فردي كه روبروي شماست مشتري طلايي نيست؟شما تو اين وضعيت بايد مشتري را روي چشمانتون بزاريد
هدف ازداستانهاي روز تخريب هيچ برندي نبوده و فقط نمايش اتفاقاتي است كه در حوزه مديريت ارتباط با مشتري در اطراف ما مي افتد و تنها تلنگري است به خودمان تا مشتري نداري را از كسب و كار خود دور كنيم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *